دست از طلب ندارم تا این قَدر بخوابم

بگشاي در به رویم تا پشت در بخوابم

در طول روز خوابم، مانند جوجه چرتی

آیا شود که یک شب مثل بشر بخوابم؟

 


گویند روي معشوق تا یک نظر حلالاست

آن یک نظر حرامم تا یک نظر بخوابم

هرکس به قصد کاري با کَس رود به ویلا

اما مرا به ویلات یک شب ببر بخوابم

همواره وقت دیدار گل میخري برایم

یک بار هم، عزیزم، بالش بخر بخوابم

وقتی خمارِ خوابم کِی بی قرارِ عشقم

حتی شب عروسی من تا سحر بخوابم

گفتی: به روزگاري مهري نشسته، گفتم

بیرون نمیتوان کرد، اما اگر بخوابم

فرقی ندارد اصلاً پهلو و طاقبازش

 من حاضرم، عزیزم، حتی دمر بخوابم

  وقتی که مستِ خوابم با جمله هاي بی ربط

 در چرت و پرتِ الفاظ مانند بیت فعلی

آن قدر در ترافیک خوابیده ام، که دیگر

 در راه میتوانم مثل فنر بخوابم

 از چارراه سیروس تا مولوي... که سهل است

 از بندر گناوه تا رامسر بخوابم

 من در تلاشِ خوابم، هِی بوق میزنی تو

 بگذار یک دقیقه، اي بی پدر بخوابم

 حتی اگر که ماشین با من کند تصادف

 بعد از دو ثانیه مکث روي سپر بخوابم

 در سینما همیشه وقتی که فیلم طنز است

 ششصد نفر بخندند من یک نفر بخوابم

 هر وقت بار دیدم بر دوش باربرها

 گفتم که کاش چون بار بر باربر بخوابم

 ایران و آنگولا را شاید کمی ببینم

 اما زمان پخشِ ایران قطر بخوابم

 در طول روز وقتی چون اسب گرم کارم

 حق مسلم ماست شب مثل خر بخوابم

 مگشاي تربتم را بعد از وفات و منگر

 تا اندرون قبرم من بیشتر بخوابم

 همواره قبل خفتن دنبال قرص خوابم

 حتی اگر کنار قرص قمر بخوابم

 هر دکتري که رفتم جز وحشتم نیفزود

 هفتاد و شش پرستار رفتند ور به خوابم

 وقتی که نیمۀ شب یک شعر مینویسم

 صد بار میروم تا روي اثر بخوابم

 تا صبح میتوانم در وصف خواب گویم

 نزدیک پنج صبح است، باید دگر بخوابم