شاعر این مثنوي دیوانه نیست

با ریاضی خوانده ها بیگانه نیست

روز و شب خواب ریاضی دیده ام

خواب خطهاي موازي دیده ام

کاش در دنیا نشان از غم نبود

 


صفر صفرم اینقدر مبهم نبود

حال ،بشنو اندکی از رشته ام

مثل یک زالو به خونش تشنه ام

در ریاضی چهره اي شاداب نیست

هشت ترمی ،در انجا باب نیست

بچه ها پیوسته دشنامش دهند

گوش خود اما به فرمانش دهند

اي ریاضی ،اي ریاضی چیستی؟

می بري هردم به تیغت ،کیستی ؟

تاکه اسمت بر زبان سبز شد

کل مغزم پیچهایش هرز شد

از میان سیزده دانشکده زیر ده ،

گویی میانگینش زده

از ریاضی گشته خر باهوشتر

کرده کمتر راه خود را بر وتر

قضیه اي را می برد دائم به کار

قضیه اي در هندسه، نامش حمار

می زنم فریاد لبریز از یقین

اي فغان از دست استوکس وگرین

ان ریاضی یک،به زحمت پاس شد

نمره ام ده شد ولی سر طاس شد

صنعتی من زلف ومویی داشتم

بین یاران ابروئی داشتم

می زدم فرق وسط ،گهگا ه رپ

می شدم پشت تریبونهاي گپ

از چه رو کردي سرم را طاس طاس؟

اي دریغ ،افتاده ام از اند کلاس

اي ریاضی خوان شاعر گوش کن

پنبه غفلت برون از گوش کن

رشته ها را غرق حلاجی مکن

مسخره بر برق و نساجی مکن

مثل این جادو گران پیر زن

اینقدر چون غربتی ها غر نزن

چون بهشتی بوده گر در اسمان

برزمین شد صنعتی در اصفهان

شعر من لبریز از رمز بود

هر چه در بالا سرودم طنز بود

خنده بر هر درد بی درمان دواست

خنده بسیار هم نوعی بلاست

اي عزیزان،غصه را باطل کنید

خنده را در کار خود داخل کنید

لیلی و مجنون یکدیگر شوید

بی خیال درس، بازیگر شوید